X
تبلیغات
رایتل

......................

یکشنبه 4 آبان 1393

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست

می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟ باز می خندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست

شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست…!


تو این هوای افسرده پاییزی حوصله هیچ کاری ندارم. فقط دلم می خواد بشینم و کتاب بخونم. شام هم نداریم!!!!!!



نفرین به کتاب ها که مرا از ظرف های نشسته غافل کرد تا بدانم جهان چقدر کوچک است و من چقدر بدون تو تنهایم وانمود می کنم که نفس می کشم تو باور می کنی دیگران نیز .... از راضیه بهرامی



نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد