X
تبلیغات
رایتل

تولد سی و چهار سالگیم

پنج‌شنبه 22 مرداد 1394

امروز چه روز خوبی بود. روز تولدم بود و من تو آیینه دنبال چین و چروک میگشتم و در عین حال به خودم دلداری هم می دادم !!!

صبح که از خواب بیدار شدم خودمو بغل کردم و بوسیدم و سال روز میلادم رو به خودم تبریک گفتم و عمیقا احساس شادی کردم. و اوج این خوشحالی وقتی بود که شکوفه های زندگیم برام نقاشی کشیدن و به مناسبت زادروزتولدم بهم هدیه دادن. از ته دل احساس خوشبختی کردم. مامانم اول از همه بم تلفن کرد. صدای قشنگشو بغل کردم و بوسیدم. و با یه هدیه غیره منتظره سورپرایزم کرد. تلفن پشت تلفن و تبریک پشت تبریک. چقدر من محبوبم .خدایا شکرت.  همسر عزیزم هم  منو سورپرایز و خوشحال کرد. واقعا شنیدن تبریک تولد از زبون عشق آدم یه چیز کاملا متفاوتیه. یه ناهار خاص و خوشمزه پختم و همه باهم خوردیم. .و یه سورپرایز جالب دیگه هم وقتی بود که دوست جدیدم  خانم هاشمی عزیز سر کلاس مورد علاقه ام به همین مناسبت شیرینی آورده بود.شب هم یه جشن تولد دعوت بودم. تولد در تولد . اینجوریشو زیاد دوست ندارم. ولی جالب بود. شب هم با تنهایی و نبود آقای شوهر سپری شد. اتفاقی غیر قابل پیش بینی که باید دقیقا توی شب تولد من می افتاد!! خدایا شکرت واسه همه چیزایی که بم دادی و ندادی.

بهاره جونم تولدت مبارک



نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد