X
تبلیغات
رایتل

عشق پدرانه

پنج‌شنبه 3 اردیبهشت 1394

فکر کنم چهارده سالم بود که یه فیلم دیدم که یه مردی از عشق همسرش مرد!! البته اونقدر سانسور شده بود که فکر کنم زنش بش خیانت می کرد ولی هنوزم عاشقش بود. اونقدر که از عشق زنش هلاک شد و مرد!!


من هیچ وقت رابطه خوبی با پدرم نداشتم. اون چند سالی هم که تو زندگیم بود فقط ازش می ترسیدم. هیچ تصویری از رابطه قشنگ یه پدر با دخترش ندارم. وقتی یکی از دوستام میگفت تا بابام نیاد ،من نمی رم خرید. من شاخ در میاوردم. یا مثلا فلان دختر فامیل چون باباش رفته بود ماموریت، مریض شده بود. فقط خندم می گرفت که چه لوس و مسخره اس.


الان ولی خیلی خیلی خدا رو شکر می کنم که اگرچه خودم پدر داشتنو تجربه نکردم اما دخترم یه پدر خوب داره که براش وقت میذاره و برای آینده اش تلاش می کنه.


خب همه اینها رو گفتم که بگم من یه پدر میشناسم که الان از عشق دخترش داره میمیره!! و این برای من فوق العاده عجیبه. بله تو فامیل ما یه مردی هست که یه دونه دختر داره و عاشقه دخترشه . خب اینکه خیلی عجیب نیست چون اکثر پدرا عاشق بچه هاشونن مخصوصا دختراشون.

ولی این عشق از یه نوع واقعا عجیب و غریبه . . .

اون آقا که کلی اضافه وزن داشت الان کلی لاغر شده. اونقدر که یه لحظه شک کردم ، خودشه یا یه نفر دیگه اس.

کز کرده گوشه خونه و اصلا بیرون نمیره.

مریض شده. دکتر نمی ره. دارو نمی خوره.

به زور و غر غر خانمش شاید بره حمام. صورتشو خیلی وقته اصلاح نکرده.

روز و شب براش فرقی نداره.

از غذا خوردن لذت نمی بره و کاملا بی اشتها شده.

همش به مرگ فکر می کنه. و همه حرفاش البته اگه حرف بزنه به مردنش ختم میشه.

خب سنش بالاست ولی همه شور زندگی شو از دست داده.

هیچ چیزی خوشحالش نمی کنه.

دیگه خبری از شوخی کردن هاش و سر به سر بقیه گذاشتناش نیست.

همه این چیزا فقط به خاطر اینه که دخترش عقد کرده!! و فکر می کنه دخترشو از دست داده!! و دیگه دخترش مال اون نیست!!



نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد