X
تبلیغات
رایتل

خلاقیت در گول زدن مامان و بابا

سه‌شنبه 7 بهمن 1393

شبایی که اتساین می ره فوتبال با ما شام نمی خوره. بعد از اینکه برگشت تنهایی شام می خوره. البته نه چندان تنهای تنها چون بچه ها یه بار دیگه هم شام می خورن و هر چی من می گم بابا مسواک زدید ، لباس خواب پوشیدید ، چیزی نخورید انگار نه انگار. دیشب دیگه تا قبل از برگشتن اتساین براشون مسواک نزدم که دوباره کاری نشه.

یاس که مثل خودم اهل شکمه ، وقتی دید که باباش داره ترشی می خوره و می دونست ممکنه ما مخالفت کنیم با ترشی خوردنش. شروع کرد به آواز خوندن همونی که من براشون می خونم:

یه دختر طلایی دارم

که اونو خیلی دوست می دارم

که یه دفعه متنشو عوض کرد و با همون ریتم و آهنگ گفت :

بابا یه کلم به من بده

من خیلی کلم دوست دارم

من و اتساین همدیگه رو نگاه کردیم و مرده بودیم از خنده و حسابی کیف کرده بودیم و هیچ کدوم با  ترشی خوردن یاس مخالفت نکردیم. یوسف هم تا دید تنور داغه اونم از یاس تقلید کرد و به همون روش ترشی خورد!


نظرات (1)
بهاره جونم شما لطف داری این روزها ی کم درگیرم سرفرصت میام ارشیوتو میخونم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد